1. چند روزيه که ياد معلم اجتماعی سال اول دبيرستانم افتادم. گفتم بيام اينجا هم از کراماتش بگم شما هم فيض ببرين. فقط بگم که بخش اعظم اعتقادات اسلامی من مديون اين آقاست. باشد که رستگار شويد:
1.1. اون روزی که توی اسراييل اسحاق رابين رو ترور کرده بودن (که بعدا معلوم شد بنده خدا چون خيلی ميانه رو بوده توسط يهودی های افراطی ترور شده بود) اين اومد سر کلاس، شنگول و سرحال و اين پيروزی بزرگ رو به ما و مسلمانان جهان تبريک گفت. تازه کلی هم خوشحال بود که کلينتون رو از خواب بيدار کرده بودن که بياد بيانيه بده و قيافه اش خوابالو بوده.
1.2. می گفتش که غرب منحطه و اينا. بعد گفت يه روز فرويد گفت «سکس آزاده» بعد يهو تمدن غرب فرو ريخت!
1.3. مدرسه ما يه نمازخونه داشت ولی برای اينکه همه به فيض برسن و وارد بهشت زورکی بشن موقع نماز توی حياط موکت پهن می کردن که همه نماز بخونن. روزهايی که بارون می اومد اين آقا با يه پارچه می اومد چاله های آب رو خشک می کرد که بتونن موکت پهن کنن که همه با هم وارد بهشت بشن.
1.4. يه بنده خدايی توی کلاس ما قاری قرآن بود و صبحها سر صف قرآن با صوت می خوند (که واقعا هم قشنگ می خوند). بعد اين معلمه به هر درس اجتماعی که می رسيد از اين پسره می پرسيد که چطور شد تو قاری قرآن شدی و نقش خانواده چی بود و نقش جامعه چی بود و انگيزه خودت چی بود و برای بقيه بچه ها هم تجربه هات رو بگو و ... طفلکی پسره خودش هم ديگه خجالت می کشيد.
2. اينم يه نقل قول از فيلم هشت زن: «اگر همه زنهايی که به شوهرشون خيانت می کردن می خواستن شوهرشون رو بکشن ديگه مردی توی دنيا باقی نمی موند.»
3. من فکر می کردم اين پيام خيلی بدبينه ولی بنده خدا خيلی خوش خياله. اينجا يه فروشگاهی هست به اسم «يه دلاری» که هرچی از توش بخری فقط يه دلاره. من رفتم يه منگنه خريدم يه دلار که توی خودش يه بسته سوزن منگنه هم داشت. پيام گفت منگنه يه دلاری مفت نمی ارزه و وقتی سوزن های خودش تموم شه خودش هم خراب می شه. ولی در حالی که سوزنهای خودش هنوز کلی مونده الان خراب شده.
4. داشتم با دست چپم سينی داغ فر رو درمياوردم يهو نمی دونم چی شد دست راستم ول شد خورد به سينی الان يه جای سوختگی تابلو روش ديده می شه.
5. تا تولد من کمتر از صد روز باقی مونده. فکر کردين چی می خواين بخرين؟ لطفا با هم هماهنگ کنين که تکراری نشه. می تونين از قسمت نظرات همين وبلاگ استفاده کنين.
6. يه خبر قديمی: يه نفر خودشو جای رضازاده جا زده و به وسيله اسم اون کلی کلاهبرداری کرده و حالا دستگيرش کردن. از رضازاده پرسيدن نظرت در اين باره چيه گفته که مردم به من لطف دارن! بعد که توضيح داده معلوم شده منظورش اينه که مردم به من لطف دارن که چون فکر کردن اون من هستم به من اعتماد کردن!
1.1. اون روزی که توی اسراييل اسحاق رابين رو ترور کرده بودن (که بعدا معلوم شد بنده خدا چون خيلی ميانه رو بوده توسط يهودی های افراطی ترور شده بود) اين اومد سر کلاس، شنگول و سرحال و اين پيروزی بزرگ رو به ما و مسلمانان جهان تبريک گفت. تازه کلی هم خوشحال بود که کلينتون رو از خواب بيدار کرده بودن که بياد بيانيه بده و قيافه اش خوابالو بوده.
1.2. می گفتش که غرب منحطه و اينا. بعد گفت يه روز فرويد گفت «سکس آزاده» بعد يهو تمدن غرب فرو ريخت!
1.3. مدرسه ما يه نمازخونه داشت ولی برای اينکه همه به فيض برسن و وارد بهشت زورکی بشن موقع نماز توی حياط موکت پهن می کردن که همه نماز بخونن. روزهايی که بارون می اومد اين آقا با يه پارچه می اومد چاله های آب رو خشک می کرد که بتونن موکت پهن کنن که همه با هم وارد بهشت بشن.
1.4. يه بنده خدايی توی کلاس ما قاری قرآن بود و صبحها سر صف قرآن با صوت می خوند (که واقعا هم قشنگ می خوند). بعد اين معلمه به هر درس اجتماعی که می رسيد از اين پسره می پرسيد که چطور شد تو قاری قرآن شدی و نقش خانواده چی بود و نقش جامعه چی بود و انگيزه خودت چی بود و برای بقيه بچه ها هم تجربه هات رو بگو و ... طفلکی پسره خودش هم ديگه خجالت می کشيد.
2. اينم يه نقل قول از فيلم هشت زن: «اگر همه زنهايی که به شوهرشون خيانت می کردن می خواستن شوهرشون رو بکشن ديگه مردی توی دنيا باقی نمی موند.»
3. من فکر می کردم اين پيام خيلی بدبينه ولی بنده خدا خيلی خوش خياله. اينجا يه فروشگاهی هست به اسم «يه دلاری» که هرچی از توش بخری فقط يه دلاره. من رفتم يه منگنه خريدم يه دلار که توی خودش يه بسته سوزن منگنه هم داشت. پيام گفت منگنه يه دلاری مفت نمی ارزه و وقتی سوزن های خودش تموم شه خودش هم خراب می شه. ولی در حالی که سوزنهای خودش هنوز کلی مونده الان خراب شده.
4. داشتم با دست چپم سينی داغ فر رو درمياوردم يهو نمی دونم چی شد دست راستم ول شد خورد به سينی الان يه جای سوختگی تابلو روش ديده می شه.
5. تا تولد من کمتر از صد روز باقی مونده. فکر کردين چی می خواين بخرين؟ لطفا با هم هماهنگ کنين که تکراری نشه. می تونين از قسمت نظرات همين وبلاگ استفاده کنين.
6. يه خبر قديمی: يه نفر خودشو جای رضازاده جا زده و به وسيله اسم اون کلی کلاهبرداری کرده و حالا دستگيرش کردن. از رضازاده پرسيدن نظرت در اين باره چيه گفته که مردم به من لطف دارن! بعد که توضيح داده معلوم شده منظورش اينه که مردم به من لطف دارن که چون فکر کردن اون من هستم به من اعتماد کردن!
0 Comments:
Post a Comment
<< Home