Sunday, April 02, 2006

اندر حوالات اسباب‌کشی:

۱. من سعی می‌کنم هيچوقت لغت خارجکی به کار نبرم ولی خداييش move کردن خيلی از اسباب‌کشی کردن راحت‌تره.
۲. در خلال اسباب‌کشی، زعفرونی که مامانم قسم می‌خورد برام گذاشته و من قسم می‌خوردم برام نذاشته رو پيدا کردم. به طرز عجيبی پشت ادوکلن‌ها بود. فکر کنم اون موقع که داشتم وسايلم رو می‌چيدم زعفرونه رو بو کردم ديدم بو از خودش در‌می‌کنه فکر کردم جزو عطريجاته!
۳. دستشويی اين خونه جديده قفل نداره. احتمالا تيريپ روشنفکريه و کسی نبايد کارايی که تو دستشويی می‌کنه رو از کسی ديگه قايم کنه. اگه خواستين بياين خونه من بايد وقتی می‌رين دستشويی به يکی بگين جلوتون حوله بگيره.
۴. سيفون خونه قبلی‌ام خيلی رمانتيک‌تر جاری می‌شد سيفون اينجا خيلی آنارشيستيه. (تا حالا کسی از آنارشيسم در کنار سيفون توالت استفاده کرده بود؟)
۵. بخدا من toilet-obssessed نيستم ولی جفت ايرادايی که به نظرم اومد به اون ناحيه از خونه مربوط می‌شد تقصير من نيس.
۶. با خدا صحبت کردم گفتم ديروز بارون نياد و خدا هم مرام گذاشت. در عوض امروز از صبح داره شرشر بارون مياد. اگه فردا هم اومد و سيزده بدرتون خراب شد بخاطر اسباب‌کشی من بوده.
۷. اين جمله هم به عنوان حسن ختام: (از يه فيلم)

He taught me the mathematics of anatomy... but he couldn't teach me the poetry of medicine.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home

Nedstat Basic - Free web site statistics
Personal homepage website counter
Free counter