تيتر از کجام بيارم
۱. چند وقته اينجا ننوشتم احساس غريبی میکنم.
۲. اين روزا همش جشنواره فيلم هستم (چه خوبه استادم فارسی بلد نيس). يه استاد دانشگاه خيلی خفن آمريکايی هست به اسم «ديويد بوردول» که کتاب Film Art اش اصولا تو همه دانشگاههای فيلم دنيا تدريس میشه و خلاصه خيلی کارش درسته. اين مثکه موقع جشنواره ونکوور که میشه مياد شهر ما فيلم میبينه و برمیگرده. هميشه هم میره صندلی جلو میشينه و قبل شروع فيلم با چراغقوه مشغول خوندن مقالههای مختلف میشه و کاری هم به دور و برش نداره. يه روز رفتم باهاش حرف بزنم. بهش گفتم «آقای بوردوِل؟» يهو ديدم يه خندهای کرد گفت «همه منو با آقای بوردول اشتباه میگيرن. ما با هم دوست هستيم و شباهت داريم ولی من بوردول نيستم». بهش گفتم ولی آقای بوردول هم هميشه همينجا میشينن. گفتش «آره معمولا جلوی جلو میشينه». پرسيدم سر فلان فيلم شما بودين؟ گفتش که «نه حتما بوردول واقعی بوده.» خلاصه من آخرش نفهميدم واقعا اين دو تا اينقدر شبيه هستن يا اين خودش بوده منو سر کار گذاشته. تا هر دو رو با هم تو يه جا نبينم باورم نمیشه (بوردول هم با چراغقوه مقاله میخوند). خيلی ديگه لينچی شد!
۳. داشتم فکر میکردم ملکه اليزابت هيچوقت طعم شيروموز آبميوهفروشی نبش حافظ و جمهوری رو نچشيده و نخواهد چشيد.
۴. اين جمله ژان پل سارتر خداست: «مرگ ادامه زندگی منه بدون حضور من...»
۵. از فرودگاه به برمیگشتم سوار تاکسی بودم. سر يه پيچی يه کاميون که خرت و پرت بار خودش کرده بود بدجوری پيچيد و دو تا لاستيک بزرگ از روی بارهاش افتاد توی خيابون. راننده که نفهميد راهش رو ادامه داد. يکی از لاستيکا وسط خيابون افتاد و ماشين پشتیها مجبور شدن کلی ويراژ بدن تا بهش نخورن. اون يکی همينجوری قل خورد توی خيابون رفت پايين و ديگه نمیدونم چی شد. اين صحنهها رو که توی کانادا میبينم همچين حس همذاتپنداریام ترشح میشه و احساس میکنم توی ايرانم.
۶. يه سری گفتنیها هست که چون بعضيا اين وبلاگ رو میخونن نمیشه گفت. :(
۲. اين روزا همش جشنواره فيلم هستم (چه خوبه استادم فارسی بلد نيس). يه استاد دانشگاه خيلی خفن آمريکايی هست به اسم «ديويد بوردول» که کتاب Film Art اش اصولا تو همه دانشگاههای فيلم دنيا تدريس میشه و خلاصه خيلی کارش درسته. اين مثکه موقع جشنواره ونکوور که میشه مياد شهر ما فيلم میبينه و برمیگرده. هميشه هم میره صندلی جلو میشينه و قبل شروع فيلم با چراغقوه مشغول خوندن مقالههای مختلف میشه و کاری هم به دور و برش نداره. يه روز رفتم باهاش حرف بزنم. بهش گفتم «آقای بوردوِل؟» يهو ديدم يه خندهای کرد گفت «همه منو با آقای بوردول اشتباه میگيرن. ما با هم دوست هستيم و شباهت داريم ولی من بوردول نيستم». بهش گفتم ولی آقای بوردول هم هميشه همينجا میشينن. گفتش «آره معمولا جلوی جلو میشينه». پرسيدم سر فلان فيلم شما بودين؟ گفتش که «نه حتما بوردول واقعی بوده.» خلاصه من آخرش نفهميدم واقعا اين دو تا اينقدر شبيه هستن يا اين خودش بوده منو سر کار گذاشته. تا هر دو رو با هم تو يه جا نبينم باورم نمیشه (بوردول هم با چراغقوه مقاله میخوند). خيلی ديگه لينچی شد!
۳. داشتم فکر میکردم ملکه اليزابت هيچوقت طعم شيروموز آبميوهفروشی نبش حافظ و جمهوری رو نچشيده و نخواهد چشيد.
۴. اين جمله ژان پل سارتر خداست: «مرگ ادامه زندگی منه بدون حضور من...»
۵. از فرودگاه به برمیگشتم سوار تاکسی بودم. سر يه پيچی يه کاميون که خرت و پرت بار خودش کرده بود بدجوری پيچيد و دو تا لاستيک بزرگ از روی بارهاش افتاد توی خيابون. راننده که نفهميد راهش رو ادامه داد. يکی از لاستيکا وسط خيابون افتاد و ماشين پشتیها مجبور شدن کلی ويراژ بدن تا بهش نخورن. اون يکی همينجوری قل خورد توی خيابون رفت پايين و ديگه نمیدونم چی شد. اين صحنهها رو که توی کانادا میبينم همچين حس همذاتپنداریام ترشح میشه و احساس میکنم توی ايرانم.
۶. يه سری گفتنیها هست که چون بعضيا اين وبلاگ رو میخونن نمیشه گفت. :(
9 Comments:
1. bemiram bara to ke enghad kolan ehsaase gharibi mikoni!
2. Baba sare kaaret gozashte... to ke in hame hasan tamrin karde bahat chera baaz sare kaar rafti?!!!
3. hmmmmmmmmm (be to, na malake)
4. hmmmmmmmmm (Be sarts, na to)
5. Hamzaat pendaari? baz nostalgy begi ye chizi...
6. Bia bara khodam begoo azizam. Faghat movaazeb baash dolate mardafkan nashi :D
vaa iani chi "bazia weblogamo mikhoonan nemitoonam harf bezanam"? sansoor nadashtima. asan oon bazia kian? khob begoo weblogeto nakhoonan, gonahe ma chie?
:) eyval, baaz khobe ke haminaa ro minevisi :) hala baa bordoel chi kaar dashti ?:)
rasti iadam raft begam manam tame shirmoze nabshe hafezo jomhoori ro nakeshidam, hala chi mishe?!!
همذاتپنداری؟! منظورت يه کلمهی ديگه نبوده احتمالا؟
...و امان از اين شماره ۶
baaz khoobeh feghat ye common point baa malakeye Elizabeth daaram man!
سلام.تبریک میگم قلم زیبائی داری.به ما هم سری بزن.خوشحال میشم از نظراتتون استفاده کنم.
خوشحال میشم با هم تبادل لینک داشته باشیم
salam,
aslan ghashang neminevisi... khoshhal misham be man sar nazani, mishe linkam o bardari ? >:D ... na vali jeddi, kheili khod sansori, ah ah!
comment e payam tooopp bood :D
Post a Comment
<< Home