Wednesday, July 20, 2005

دوباره به سرم زد به فاصله پنج دقيقه آپديت کنم!

از کرامات و سوتی‌های بابام:
۱. وقتی علی دايی تازه از اردبيل اومده بود باشگاه بانک تجارت بابام ازش يکی دو تا بازی اوايل ليگ ديد و يهو به من گفت اين يه بازيکن بزرگ و گلزن اول تيم ملی می‌شه. من اون موقع خنديدم ولی بعدش ديدم شد! (البته بابام پيش‌بينی نکرده بود که ديگه تيم ملی رو ول نمی‌کنه!)
۲. اون اوايل خيلی قبل اينکه ليوناردو دی‌کاپريو توی تايتانيک بازی کنه و اصلا شناخته شده نبود يه روزنامه‌ای (فکر کنم ابرار)‌ يه عکس فسقلی سياه و سفيد ازش چاپ کرده بود. بابام اومد گفت اين دو سه تا فيلم ديگه بازی کنه بت دخترها می‌شه که متاسفانه به حقيقت پيوست!
۳. اينطور که می‌گن نزديکای انقلاب حوالی بهمن ۵۷ که ديگه همه می‌گفتن رژيم سرنگون می‌شه بابام می‌گفت مگه می‌شه!؟ شاه گارد جاويدان داره که اگه اونا بيان وسط همه چی آروم می‌شه که آخرش شاه و گارد جاويدانش اجماعا سوسک شدن.
۴. تا لحظه قبل اعلام نتايج دوم خرداد بابام می‌گفت مگه می‌شه خاتمی بشه!

اينطور که معلومه بابام مشاور ورزشی يا تهيه کننده سينمايی خوبی می‌شه ولی بهتره مشاور سياسی نشه!

0 Comments:

Post a Comment

<< Home

Nedstat Basic - Free web site statistics
Personal homepage website counter
Free counter